الشيخ أبو الفتوح الرازي
27
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
* ( إِنَّا مَكَّنَّا لَه فِي الأَرْضِ ) * ، ما او را تمكين كرديم در زمين ، * ( وَآتَيْناه مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً ) * ، و از هر چيزى او را سببى و وصلتى ( 1 ) داديم ، يعنى هر چه او به آن محتاج بود . و گفتند : هر چه ملوك را به كار بايد ( 2 ) [ از ] ( 3 ) ساز و آلت و سلاح و لشكر و سبب ، هر آن چيز ( 4 ) باشد كه به دو به چيزى رسند تا پارهاى ( 5 ) رسن را كه در سر رسن بندند تا به آب رسد آن را سبب خوانند ، و راه را سبب خوانند [ و در را سبب خوانند ] ( 6 ) و اسباب السّموات ابوابها . * ( فَأَتْبَعَ سَبَباً ) * ، اى طريقا يوصله الى بغيته ، رهى كه او را به مقصود رساند . اهل كوفه و ابن عامر خواندند : « اتبع » در هر سه جايگه به قطع « الف » ، و باقى قراء : اتّبع [ خواندند ، يقال : تبع ] ( 7 ) يتبع ، و اتبع يتبع ، [ و اتّبع يتّبع ] ( 8 ) ، ثلاث لغات بمعنى واحد ، و گفتند : * ( آتَيْناه مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً ) * ، آن است كه اقطار زمين او را مسخّر كرديم چنان كه باد سليمان را . بر اين قول هر دو سبب را معنى طريق باشد ، يعنى سهّلنا عليه طريق كلّ شىء كان يطلبه فاتّبع ذلك الطَّريق . * ( حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ ) * ، تا آن جا رسيد كه آفتاب فرو مىشد . * ( وَجَدَها ) * ، يافت آفتاب را كه به چشمهاى گرم فرو مىشد . كوفيان خواندند و ابن عامر و ابو جعفر : * ( فِي عَيْنٍ ) * ، حامية ، به « الف » ، يعنى در چشمهاى گرم . [ و در شاذّ ، عبادله و حسن بصرى هم به « الف » خواندند . دليل اين قراءت ايشان آن است كه سعيد بن جبير گفت عن الحكم بن عتيبه عن اصمّ عن ابراهيم التّيمىّ عن ابيه عن ابى ذرّ ، كه أبو ذر گفت : من رديف رسول بودم ، وقت آفتاب فرو شدن مرا گفت : يا اباذرّ ! دانى تا اين آفتاب كجا فرو مىشود ؟ گفتم : اللَّه و رسوله اعلم . گفت : تغرب في عين حامية ، به چشمهء گرم ] ( 9 ) فرو مىشود . و عبد اللَّه بن عمر گفت : رسول - عليه السّلام - در آفتاب نگريد ، چون فرو مىشد گفت : في نار اللَّه الحامية ، آنگه گفت : اگر نه آن است كه خداى تعالى نگاه مىدارد آفتاب را ، هر چه بر زمين است بسوختى . و باقى
--> ( 1 ) . آز : وصيلتى : چاپ مرحوم شعرانى ( 8 / 371 ) : وسيلتى . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : آيد . ( 9 - 8 - 7 - 6 - 3 ) . اساس : ندارد ، با توجه به معنى به قياس با نسخهء آط ، و اتّفاق نسخهء بدلها ، افزوده شد . ( 4 ) . آب : چيزى . ( 5 ) . آط ، آج : به آن .